اسکندر و حکومت بر ایران

میگویند اسکندر قبل از حمله به ایران درمانده و مستأصل بود. از خود میپرسید که چگونه باید بر مردمی که از مردم من بیشتر میفهمند حکومت کنم؟ یکی از مشاوران پیشنهاد داد:
 « کتابهایشان را بسوزان، بزرگان و خردمندانشان را بکش و دستور بده به زنان و کودکانشان تجاوز کنند »
 اما یکی دیگر از مشاوران پاسخ میدهد: نیازی به چنین کاری نیست.
 از میان مردم آن سرزمین
آنها را که نمیفهمند و کم سوادند، به کارهای بزرگ بگمار و آنها را که میفهمند و باسوادند، به کارهای کوچک و پست بگمار.بی سوادها و نفهم ها همیشه شکرگزار تو خواهند بود و هیچگاه توانایی طغیان نخواهند داشت.فهمیده ها و با سوادها هم یا به سرزمینهای دیگر کوچ میکنند یا خسته و سرخورده،عمر خود را تا لحظه مرگ، در گوشه ای از آن سرزمین در انزوا سپری خواهند کرد...».

/ 3 نظر / 5 بازدید
محسن

با سلام مطلب جالبی بود ولی خداروشکر که اسکندر به حرف مشاور اولی گوش نداد وگرنه ادارات و اماکن شغلی ما در حال حاضر به آتش کشیده می شد.

لیلا

خیلی زیبا بود

لیلا

اما ی جورایی نظرهای 2تا مشاور مترادف هم بودا!!!