مشت خدا!!!

دختر کوچولو وارد بقالی شد و کاغذی به طرف بقال دراز کرد و گفت: مامانم گفته چیزهایی که در این لیست نوشته بهم بدی، این هم پولش.

بقال کاغذ رو گرفت و لیست نوشته شده در کاغذ را فراهم کرد و به دست دختر بچه داد، بعد لبخندی زد و گفت:

چون دختر خوبی هستی و به حرف مامانت گوش میدی، میتوانی یک مشت شکلات به عنوان جایزه برداری.

ولی دختر کوچولو از جای خودش تکان نخورد.

مرد بقال که احساس کرد دختر بچه برای برداشتن شکلات‌ها خجالت می‌کشد گفت:

"دخترم! خجالت نکش، بیا جلو خودت شکلاتهاتو بردار"

دخترک پاسخ داد:

"عمو! نمیخوام خودم شکلاتها رو بردارم، نمی‌شه شما بهم بدین؟ "

بقال با تعجب پرسید:

چرا دخترم؟ مگه چه فرقی می‌کنه؟

و دخترک با خنده‌ای کودکانه گفت: آخه مشت شما از مشت من بزرگتره!

-------------------------------------------

داشتم فکر میکردم حواسمون به‌اندازه یه بچه کوچولو هم جمع نیست که بدونیم و مطمئن باشیم که مشت خدا از مشت ما بزرگتره!!!

برگرفته از ایمیل دریافتی از گروه آسمانیها

/ 3 نظر / 10 بازدید
محسن

با سلام.عالی بود به جرات میشه گفت که کوچیکترها با افکار کوچیکشون عبرت های بزرگی رو به ما هدیه میدن

صبا

مطالبتون پرمحتواست.عالی بود سربزنید

براتعلي

خيلي جالب بود با اجازه در وبلاك برات آزادي درج شد موفق باشيد