هر آنچه از من برمی آمد

گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک میشد و برمیگشت!
پرسیدند:چه می کنی؟
پاسخ داد :در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب میکنم و آن را روی آتش میریزم!
گفتند:حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است و این آب فایده ای ندارد!
گفت:شاید نتوانم آتش را خاموش کنم،اما آن هنگام که خداوند میپرسد:زمانی که دوستت در آتش میسوخت تو چه کردی؟
پاسخ میدهم:هر آنچه از من بر می آمد!

*دوستی* نه در ازدحام روز گم میشود نه در سکوت شب ،اگر گم شد هرچه هست دوستی نیست!

با تشکر از خانم عابدینی برای ارسال این مطلب

/ 5 نظر / 5 بازدید
پریسا

سلام, یارانه های عید هم اعلام شد,خبرهای جدید رو می تونی توی سایتم بخونی. راستی عید شما هم مبارک پیشاپیش

محسن

با سلام مطلب خوب و آموزنده ای بود درباره این مطلب که فرمودید خداوند از ما پرسش خواهد داشت یک جمله زیبا من در نوشته ای خواندم با این مضمون: خداوند هیچگاه از بنده هاش نخواهد پرسید که چه ماشینی سوار شده اند و چه مقدار هزینه اش کرده اند. اما حتما" خواهد پرسید با ماشینی که داشتید چه تعداد بنگانم را به مقصد رسانده اید.

محسن

با سلام مطلب خوب و آموزنده ای بود درباره این مطلب که فرمودید خداوند از ما پرسش خواهد داشت یک جمله زیبا من در نوشته ای خواندم با این مضمون: خداوند هیچگاه از بنده هاش نخواهد پرسید که چه ماشینی سوار شده اند و چه مقدار هزینه اش کرده اند. اما حتما" خواهد پرسید با ماشینی که داشتید چه تعداد بنگان خدا را به مقصد رسانده اید.

پریسا

دآیا می دانستید که سایت من به روز ترین سایت ایران است[لبخند]. بازم سر زدم بدو بیا

پریسا

خیلی خیلی خیلی خیلی ازت ممنونم که بهم سر زدی. اما به حضور سبزتان بازم نیازمندیم. بدو که کلی مطلب جدید دارم