بیست عامل عقب ماندگی ایرانیان


بیست عامل عقب ماندگی ایرانیان
دکتر مصطفی ملکیان  
1. پیشداوری‌
اولین‌ خصوصیتی‌ که‌ در ما وجود دارد، پیشداوری‌های‌ فراوان‌ نسبت‌ به‌بسیاری‌ از امور است‌.اگر هر کدام‌ از ما به‌ درون‌ خودمان‌ رجوع‌ کنیم‌ پیشداوریهای‌ فراوان‌می‌بینیم‌. این‌ پیش‌داوری‌ها در کنش‌ و واکنش‌های‌ اجتماعی‌ ما تاثیرات‌منفی‌ زیادی‌ دارد. معمولا وقتی‌ گفته‌ می‌شود پیشداوری‌، بیشتر پیشداوری‌منفی‌ محل‌ نظر است‌ ولی‌آثار مخرب‌ پیشداوری‌ منحصر به‌ پیشداوری‌ منفی‌نیست‌. پیشداوری‌های‌ مثبت‌ هم‌ آثار مخرب‌ خود را دارد. از جمله‌خوشبینی‌های‌ نابه‌جا که‌ نسبت‌ به‌ برخی‌ افراد و قشرها و لایه‌های‌ اجتماعی‌داریم‌.
2. دگماتیسم‌ وجمود
نوعی‌ دگماتیسم‌ و جمود در ما ریشه‌ کرده‌ است‌. من‌ اصلا تحقیقات‌روانشناختی‌ و تحقیقات‌ تاریخی‌ در این‌باره‌ ندارم‌ که‌ چرا ملت‌ ایران‌ تااین‌ حد اهل‌ جزم‌ و جمود است‌.یعنی‌ واقعیت‌ آن‌ برای‌ من‌ محل‌ انکار نیست‌ اگرچه‌ تبیینش‌ برای‌ من‌
امکان‌پذیر نیست‌. آنچه‌ که‌ در ما وجود دارد که‌ از آن‌ به‌ جزم‌ و جمودتعبیر می‌شود این‌ است‌ که‌ باور ما یک‌ ضمیمه‌ای‌ دارد. یعنی‌ ممکن‌ است‌ که‌ما معتقد باشیم‌ که‌ فلان‌ گزاره‌ درست‌ است،‌ این‌ سالم‌ است‌ ،اما اگر معتقدباشیم‌ که‌ فلان‌ گزاره‌ محال‌ است‌ که‌ درست‌ نباشد. این‌ "محال‌ است"،‌انسان‌ را تبدیل‌ به‌ انسان‌ دگمی‌ می‌کند. و ما کمتر می‌شود که‌ به‌ چیزی‌معتقد باشیم‌ و یک‌ "محال‌ است"‌ منضم‌ به‌ این‌ اعتقادمان‌ نباشد. به‌ تعبیردیگر وقتی‌ ما یک‌ عقیده‌ داریم‌ که‌ فلان‌ گزاره‌ صحیح‌ است‌ یک‌ عقیده‌ دوم‌داریم‌ که‌ گریزناپذیر است‌ که‌ فلان‌ گزاره‌ صحیح‌ نباشد.
3. خرافه‌پرستی
ویژگی‌ دیگر ما خرافه‌پرستی‌ است‌ هم‌ خرافه‌ در بافت‌ دینی‌ و مذهبی‌ و هم‌در بافت‌های‌ غیر دینی‌ و مذهبی‌، خرافه‌ در بافت‌ مذهبی‌ یعنی‌ چیزی‌ که‌ دردین‌ نبوده‌ و در آن‌ وارد شده‌ است‌.اما مهم‌تر این‌ است‌ که‌ به‌ معنای‌ سکولار آن‌ هم‌ خرافه‌پرست‌ هستیم‌.خرافی‌ به‌ معنای‌ باور آوردن‌ به‌ عقایدی‌ که‌ هیچ‌ شاهدی‌ به‌ سود آن‌ وجودندارد ولی‌ ما همچنان‌ آن‌ عقاید را در کف‌ داریم‌.

**-این‌ سه‌ مساله‌ را می‌توان‌ سه‌ فرزند استدلال‌ ناگرایی‌ ما دانست‌. هر که‌اهل‌ استدلال‌ نباشد اهل‌ این‌ سه‌ است‌ بنابراین‌ راه‌حل‌ درمان‌ این‌ سه‌تقویت‌ روحیه‌ استدلال‌گرایی‌ است‌.

4. بهادادن‌ به‌ داوری‌های‌ دیگران‌ نسبت‌ به‌ خود
ما به‌ ندرت‌ در "منی"‌ که‌ از خودمان‌ تصور داریم‌ زندگی‌ می‌کنیم‌ و همیشه‌توجه‌مان‌ به‌ "منی"‌ است‌ که‌ دیگران‌ از ما تصور دارند و همیشه‌ ترازوی‌ مادر بیرون‌ ماست‌. این‌ بهادادن‌ به‌ داوری‌های‌ دیگران‌ علت‌العلل‌ یک‌سری‌
مشکلات‌ فرهنگی‌ جامعه‌ ماست‌.
5. همرنگی‌ با جماعت
‌نکته‌پنجم‌ ناشی‌ از نکته‌ چهارم‌ است‌ به‌ این‌ معنا که‌ ما هیچ‌وقت‌ دربرابر مردمی‌ که‌ با آن‌ سروکار داریم‌، نتوانسته‌ایم‌ سخنی بگوییم‌ که‌ درمقابله‌ با آن‌ است‌ و همیشه‌ همرنگ‌ شدن‌ با جماعت‌ برای‌ ما مهم‌ است‌.
6. تلقین‌پذیری
تلقین‌ یعنی‌ رأیی‌ را بیان‌ کردن‌ و آرای‌ مخالف‌ را بیان‌ نکردن‌ و مخاطب‌را در معرض‌ همین‌ رای‌ قرار دادن‌. هر وقت‌ شما در برابر هر عقیده‌ای‌ نظرمخالفان‌ آن‌ را هم‌ خواستید نشان‌ می‌دهد که‌ تلقین‌پذیر نیستید.تلقین‌پذیری‌ یعنی‌ قبول‌ تک‌آوایی‌.
7. القاپذیری
القاپذیری‌ به‌ لحاظ‌ روان‌شناختی‌ با تلقین‌پذیری‌ متفاوت‌ است‌.
در القا یک‌رای‌ آنقدر تکرار می‌شود تا تکرار جای‌ دلیل‌ را بگیرد.اگر من‌ گفتم‌ فلان‌گزاره‌ صحیح‌ است‌ شما از من‌ انتظار دلیل‌ دارید اما من‌ به‌ جای‌ اینکه‌دلیل‌ بیاورم‌ 200 بار فلان‌ گزاره‌ را تکرار می‌کنم‌ و کم‌کم‌ ما فکرمی‌کنیم‌ که‌ تکرار مدعا جای‌ دلیل‌ را می‌گیرد. یعنی‌ به‌ جای‌ اقامه‌ دلیل‌خود مدعا تکرار می‌شود و این‌ هنری‌ است‌ که‌ در پروپاگاندا یا آوازه‌گری‌وجود دارد.اینکه‌ رسانه‌ها وقتی‌ در دست‌ قدرت‌ها قرار می‌گیرند آنها خوشحال‌ می‌شوندبه‌ دلیل‌ وجود همین‌ روحیه‌ القاپذیری‌ در مردم‌ است‌. والا اگر ملتی‌القاپذیر نباشد هرچه‌ که‌ رسانه‌ها بگویند چون‌ دائما دلیل‌ می‌خواهند کسی‌ ازبه‌ دست‌ گرفتن‌ رادیو و تلویزیون‌ اظهار خوشحالی‌ نمی‌کند.
8. تقلید
منظور من‌ از تقلید نه‌ آنست‌ که‌ در فقه‌ گفته‌ می‌شود. مراد تقلید به‌معنای‌ روانشناختی‌ آن‌ است‌. یعنی‌ اینکه‌ من‌ آگاهانه‌ یا ناآگاهانه‌ تحت‌الگوی‌ شخصی‌ باشم‌.یعنی‌ من‌ خودم‌ را مانند تو می‌کنم‌ و به‌ تو تشبه‌ می‌جویم‌ و تقلید، یعنی‌من‌ تو را الگو گرفته‌ام‌. آن‌چه‌ که‌ در عرفان‌ گفته‌ می‌شود که‌ تشبه‌ به‌خدا بجویید، اگر این‌ کار را با انسان‌ها انجام‌ دادیم‌ تعبیر به‌ تقلیدمی‌شود و این‌ تقلید هم‌ در ادیان‌ و مذاهب‌ و عرفان‌ مورد توبیخ‌ است‌.
9. تعبد
تعبد یعنی‌ سخنی‌ را پذیرفتن‌ صرفا به‌ این‌ دلیل‌ که‌ فلان‌ شخص آن‌ را گفته‌است‌. یعنی‌ اینکه‌ اگر صورت‌ استدلالی‌ من، ‌ ذهن‌ من‌ را آزار ندهد که‌فلان‌ گزاره‌ صحیح‌ است‌ چون‌ فلان‌ شخص گفته‌ است:‌ "فلان‌ گزاره‌ صحیح‌است"،‌ من‌ اهل‌ تعبدم‌.آیه‌ای‌ در قرآن‌ است‌ که‌ معمولا کمتر نقل‌ می‌شود اتخذو احبارهم‌ و رهبانهم‌من‌ دون‌ا... که‌ در باب‌ روحانیت‌ نصاری‌ و یهود است‌ که‌ فراوان‌ می‌گویدکه‌ یهودیان‌ و نصاری،‌ روحانیون‌ خود را می‌پرستیدند چه‌ من‌ دون‌ا... را به‌جای‌ خدا بگیرم‌ یا علاوه‌ بر خدا. صحابی‌ از امام‌ باقر(ع) می‌پرسد که‌ آیاواقعا می‌پرستیدند حضرت‌ در جواب‌ می‌گوید: هرگز این‌گونه‌ نیست،‌ روحانیون‌مسیحی‌ به‌ مردم‌ نمی‌گفتند که‌ ما را بپرستید و اگر هم‌ می‌گفتند، کسی‌نمی‌پرستید. اما اینکه‌ قرآن‌ به‌ آنها این‌ نسبت‌ را می‌دهد به‌ این‌ دلیل‌است‌ که‌ رفتاری‌ که‌ با خدا باید می‌داشتند با روحانیون‌ خود داشتند.
 
 مجموعه‌عوامل‌ دسته‌ دوم‌ ناشی‌ از یک‌ عمل‌ واحد است‌ و آن‌ اینکه‌ ما زندگی‌ اصیل‌نداریم‌. زندگی‌ اصیل‌ به‌ تعبیر روانشناسان‌ انسان‌گرا و به‌ تعبیر عرفایعنی‌ زندگی‌ براساس‌ فهم‌ و تشخیص خود. زندگی‌ اصیل‌ را فقط‌ کسانی‌ انجام‌می‌دهند که‌ دو سرمایه‌ دارند: عقل‌ در مسائل‌ نظری‌ و وجدان‌ در مسائل‌ عملی‌.
10. شخصیت‌پرستی
کمتر مردمی‌ به‌ اندازه‌ ما شخصیت‌پرستند و شخصیت‌پرستی‌ جز این‌ نیست‌ که‌شخصیتی‌ خود را بر خود عرضه‌ می‌ کند و خوبی‌هایی را‌ که‌ در زندگی‌ اطراف‌خودمان‌ نمی‌بینیم،‌ از سر توهم‌ به‌ او نسبت‌ می‌دهیم‌ و او را به‌ دست‌خودمان‌ بزرگ‌ می‌کنیم‌.
11. تعصب
تعصب‌ هم‌ افق‌ با شخصیت‌پرستی‌ است‌. تعصب‌ به‌ معنای‌ چسبیدن‌ به‌ آنچه‌ که‌داریم‌ و نگاه‌ نکردن‌ به‌ چیزهای‌ فراوانی‌ که‌ نداریم‌. اگر من‌ شیفته‌آن‌چه‌ که‌ دارم‌ شدم‌ و فکر کردم‌ جای‌ نداشته‌ها را هم‌ برایم‌ می‌گیرد من‌نسبت‌ به‌ آن‌ تعصب‌ پیدا کرده‌ام‌ و اینجاست‌ که‌ من‌ نسبت‌ به‌ کسانی‌ که‌به‌ آن‌ وفاداری‌ ندارند، دو دیدگاه‌ پیدا می‌کنم‌. گروهی‌ خودی‌ می‌شوند وگروهی‌ غیرخودی‌.
قرآن‌ خودی‌ و غیرخودی‌ را رد کرده‌ است‌ چرا که‌ درباره‌ حب‌ و بغض‌ می‌گوید:
وقتی‌ با گروهی‌ دشمنید دشمنی‌ باعث‌ نشود درباره‌ آنها عدالت‌ و انصاف‌ رافراموش‌ کنید.
درباره‌ دوستی‌ هم‌ می‌گوید:
حمیت‌ جاهلیت‌ شما را نگیرد. حمیت‌ جاهلیت‌ یعنی‌اینکه‌ چون‌ فلانی‌ از قبیله‌ من‌ است‌. طرف‌ او را چه‌ ظالم‌ باشد یا عادل‌،می‌گیرم‌. به‌ عبارت‌ دیگر ویژگی‌های‌ خود او مهم‌ نیست‌ بلکه‌ ویژگی‌های‌تعلقی‌ او مهم‌ است‌.
12. اعتقاد به‌ برگزیدگی
هر کدام‌ از ما اگر به‌ خودمان‌ رجوع‌ کنیم‌ می‌بینیم‌ به‌ نوعی‌ فکر می‌کنیم‌که به‌ نوعی‌ مورد لطف‌ خدا هستیم‌.یعنی‌ درست‌ است‌ که‌ ممکن‌ است‌ وضع‌ ما به‌ مو بند باشد، اما پاره‌ نمی‌شودو اکثر اهمالها و بی‌توجی‌ها ناشی‌ از همین‌ نکته‌ است‌. لایپ نیتس‌ اصطلاحی‌داشت‌ که‌ برای‌ موارد دیگری‌ به‌ کار می‌برد. این‌ اصطلاح‌ هماهنگی‌ پیش‌بنیاد بود به‌ معنی‌ اینکه‌ گویا همه‌ امور از پیش‌ حاصل‌ آمده‌ است‌ اما گویا ما این‌ هماهنگی‌ پیش‌بنیاد را راجع‌ به‌ خودمان‌ قائلیم‌.
13. تجربه‌ نیندوختن‌ از گذشته‌
پس‌ از اقدامات‌ انسان‌دوستانه‌ افرادی‌ چون‌ ماندلا واسلاوهاول‌ و اقدامات‌انسان‌دوستانی‌ که‌ در باب‌ "فرهنگی‌ کردن‌ سیاست‌" تلاش‌ کردند، زیادشنیده‌ایم‌ که‌ ببخش‌ و فراموش‌ کن‌ یا ببخش‌ و فراموش‌ نکن‌. اما داستان‌ برسر این‌ است‌ که‌ اگر شما ببخشایید و فراموش‌ کنید باز هم‌ از همانجا ضربه‌می‌خورید. انسان‌های‌ سالم‌ کسانی‌ هستند که‌ در درونشان‌ می‌توانند بزرگترین‌دشمنان‌ خود را از لحاظ‌ عاطفی‌ ببخشایند، چرا که‌ از لحاظ‌ عاطفی‌ باید بخشود،اما از لحاظ‌ ذهنی‌ نباید فراموش‌ کرد. اما
متاسفانه‌ ما عکس‌ این‌ عمل‌می‌کنیم‌،از لحاظ‌ عاطفی‌ نمی‌بخشیم‌ و کینه‌جویی‌ در ما زنده‌ است‌، اما به‌لحاظ‌ ذهنی‌ فراموش‌ می‌کنیم‌ چرا که‌ حافظه‌ تاریخی‌ ملت‌ ما بسیار کند و تاراست‌.
14. جدی‌ نگرفتن‌ زندگی
سقراط‌ از ما می‌خواست‌ که‌ در عین‌ شوخ‌طبعی‌ زندگی‌ را جدی‌ بگیریم‌ کسانی‌زندگی‌ را جدی‌ می‌گیرند که‌ دو نکته‌ را باور کنند.
1-باور به‌ مستثنی‌ نبودن‌ از قوانین‌ حاکم‌ بر جهان‌.دلیل‌ هر جدی‌ نگرفتن‌، مستثنی‌ ندانستن‌ خود از قوانین‌ هستی‌ است‌.
2-نسبت‌سنجی‌ در امورروانشناسان‌ اصطلاحی‌ دارند با این‌ مضمون‌ که‌ انسان‌ باید بتواند وزن‌ اموررا نسبت‌ به‌ هم‌ بسنجد. انسان‌هایی‌ که‌ زندگی‌ را جدی‌ نمی‌گیرند چیزهای‌مهمتر را برای‌ چیزهای‌ مهم‌ رها می‌کنند. فراوانند انسان‌هایی‌ که‌ در طول‌زندگی‌ خطای‌ تاکتیکی‌ نمی‌کنند اما خطای‌ استراتژیک‌ عظیم‌ دارند یعنی‌ کل‌زندگی‌ را می‌بازند اما در ریزه‌کاری‌ها وسواس‌ دارند.
15. دیدگاه مبتذل‌ نسبت‌ به‌ کار
دیدگاه‌ کمتر مردمی‌ نسبت‌ به‌ کار تا حد دیدگاه‌ ما نسبت‌ به‌ کار مبتذل
است‌. ما کار را فقط‌ برای‌ درآمد می‌خواهیم‌ و بنابراین‌ اگر درآمد رابتوانیم‌ از راه‌ بیکاری‌ هم‌ به‌ دست‌ آوریم‌ از کار استقبال‌ نمی‌کنیم‌.در واقع‌ ما کار را اجتناب‌ناپذیر می‌دانیم‌ در حالی‌ که‌ باید دیدگاه‌ مولوی‌را درباره‌ کار داشته‌ باشیم‌ که‌ معتقد بود کار جوهر انسان‌ است‌.
16. قائل‌ نبودن‌ به‌ ریاضت‌
ریاضت‌ در این‌ جا نه‌ به‌ معنای‌ آنچه‌ که‌ مرتاضان‌ انجام‌ می‌دهند،ریاضت‌به‌ معنای‌ اینکه‌ باید دانست در زندگی‌ همه‌ چیز را نمی‌توان {به دست آورد}‌.بنابراین‌ باید چیزهایی‌ را فدا کرد تا چیزهای‌ باارزش‌تری‌ را به‌ دست‌آورد.قدمای‌ ما می‌گفتند دنیا دار تزاحم‌ است‌ یعنی‌ همه‌ محاسن‌ در یک‌جا قابل‌جمع‌ نیست‌ به‌ تعبیر نیما یوشیج‌ تا چیزها ندهی‌ چیزکی‌ به‌ تو نخواهند داد.در زبان‌های‌ اروپایی‌ قداست‌ از ماده‌ فداکاری‌ است‌. عارفان‌ مسیحی‌ می‌گفتند اینکه‌ فداکاری‌ و قداست‌ از یک‌ ماده‌اند به‌ این‌ دلیل‌ است‌ که ‌قداست‌ به‌ دست‌ نمی‌آید مگر به‌ قیمت‌ از دست‌ دادن‌ چیزهای‌ فراوان‌.ولی‌ ما می‌خواهیم‌ همه‌ چیز را داشته‌ باشیم‌ و وقتی‌ دیدگاهمان‌ نسبت‌ به‌کار آنگونه‌ است‌. نسبت‌ به‌ مصرف‌ هم‌ دیدگاهمان‌ این‌گونه‌ می‌شود و باعث‌می‌شود دچار مصرف‌زدگی‌ شویم‌. وقتی‌ ما بحث‌ مصرف‌زدگی‌ را مطرح‌ می‌کنیم،‌مطرح‌ می‌کنند که‌ شما از اوضاع‌ جامعه‌ و فقر خبر ندارید. باید گفت‌مصرف‌زدگی‌ یک‌ دیدگاه‌ است‌ نه‌ یک‌ امکان‌؛ یعنی‌ فرد فقیر هم‌ در سرسویدای دل خود می‌گوید کاش‌ بیشتر داشتم‌ و بیشتر مصرف‌ می‌کردم‌. کدام‌ یک‌ از مابرای‌ آرمان‌های‌ خود حاضر است‌ به‌ قدر ضرورت‌ اکتفا کند. این‌ مصرف‌زدگی‌ مارا به‌ دنائت‌ می‌کشد. اگر ما بودیم‌ و فقط‌ ضروریات‌ زندگی‌ ،مجبور به‌ کرنش‌کردن‌ نبودیم‌.
17. از دست‌ رفتن‌ قوه‌ تمیز بین‌ خوشایند و مصلحت
مردمی‌ که‌ منافع‌ کوتاه‌مدت‌ را ببینند و قدرت‌ دیدن‌ منافع‌ درازمدت‌ رانداشته‌ باشند در معرض‌ فریب‌خوردگی‌ هستند. دلیل‌ موفقیت‌ سیاست‌های‌پوپولیستی‌ در کشور که‌ در چند‌ سال‌ اخیر هم‌ رواج‌ پیدا کرده‌، ندیدن‌ منافع‌درازمدت‌ است‌. وقتی‌ منافع‌ بلندمدت‌ دیده‌ نشود منافع‌ کوتاه‌مدت‌ تامین‌می‌شود به‌ قیمت‌ نکبت‌ و ادبار درازمدت‌.
18. زیاده‌گویی
ما درست‌ برخلاف‌ آنچه‌ که‌ در ادیان‌ و مذاهب‌ گفته‌ می‌شود زیاده‌گو هستیم‌و پرحرف‌ می‌زنیم‌.
نقل‌ است‌ که‌ عرفا هم‌ در سکوت‌ تبادل‌ روحی‌ داشتند اما ما ملت‌ پرسخنی‌هستیم‌ و آسان‌ترین‌ کار برای‌ ما حرف‌زدن‌ است‌.
19. زبان‌ پریشی
بدتر از پرسخنی‌ ما زبان‌پریشی‌ ماست‌. زبان‌پریشی‌ به‌ این‌ معنا است‌ که‌انسان‌ حرف‌ خود را خودش‌ هم‌ متوجه‌ نمی‌شود. یعنی‌ اگر تحلیل‌ روانشناختی‌در سخنان‌ ما انجام‌ شود اصلا برخی‌ جملات‌ معنا ندارد. سخنان‌ همه‌ مانندشهرک‌های‌ سینمایی‌ است‌ که‌ در زمان‌ فیلم‌ پر از دژ و قلعه‌ است‌ اما وقتی‌فشار می‌دهیم‌ فرو می‌ریزد. به‌ تعبیر دیگر حرف‌های‌ ما پشتوانه‌ ندارد و همه‌ما از صدر تا ذیل‌ یاوه‌ می‌گوییم‌. و به‌ همین‌ دلیل‌ هم‌ به‌ لحاظ‌ ذهنی‌ تااین‌ حد پریشانیم‌. کسانی‌ که‌ سرگردانی‌ ذهنی‌ دارند اول‌ باید زبان‌ خود راپالایش‌ کنند. یعنی‌ باید حرف‌ را فهمیده‌ بزنند، و از طرف‌ مقابل‌ هم‌ حرف‌ فهمیده‌ بخواهند. نوام‌ چامسکی‌ برای‌ اینکه‌ ثابت‌ کند که‌ هر جمله‌ای‌ که‌قواعد نحوی‌ و صرفی‌ آن‌ رعایت‌ شده،‌ صرفا بامعنا نیست‌ جملاتی‌ می‌گفت‌ بطورمثال‌ می‌گفت‌: وقتی‌ می‌گویند «پسر برادر مثلث‌ ما عاشق‌ بیضی‌ شما شده‌است‌». قواعد صرفی‌ و نحوی‌ آن‌ رعایت‌ شده‌ است، اما بامعنا نیست‌.
20. ظاهرنگری‌
ظاهرنگری‌ به‌ دلیل‌ غلبه‌ روحیه‌ فقهی‌ در دین‌، بر کل‌ کارهایمان‌ سایه‌افکنده‌ است‌. یعنی‌ به‌ جای‌ آنکه‌ ما به‌ ارزش‌ و انگیزه‌ کار توجه‌ کنیم،‌فریفته‌ ظاهر می‌شویم‌. این‌ ظاهربینی‌ها ما را برای‌ ظاهرفریبی‌ آماده‌می‌کند. در هر جا که‌ اخلاق‌، عرفان‌ و روانشناسی‌ فدای‌ فقه‌ و ظواهر شود،این‌ روحیه‌ غلبه‌ پیدا می‌کند.

در پایان‌ پیشنهادی‌ دارم‌ که‌ دارای‌ دو نکته‌ است‌:

اول‌ اینکه‌ در باب‌ هر کدام‌ از موارد مطرح‌شده‌ فکر کنیم‌ که‌ درست‌ است‌ یانه‌. اگر درست‌ است‌ اول‌ کاری‌ که‌ باید کرد این‌ است‌ که‌ در شخص خودمان‌بررسی‌ کنیم‌. یعنی‌ اینکه‌ این‌ نکته‌ها را ذره‌بین‌ نکنیم‌ و روی‌ دیگران‌بگیریم‌ بلکه‌ اول‌ ذره‌بین‌ را روی‌ خودمان‌ بگیریم‌.

نکته‌ دوم‌: اینکه‌ اگر مطالب‌ گفته‌ شده‌ درست‌ است‌ روشنفکران‌ و مصلحان‌اجتماعی‌ به‌ جای‌ اینکه‌ همیشه‌ مجیز مردم‌ را بگویند و فکر کنند تمام‌مشکلات‌ متوجه‌ رژیم‌ سیاسی‌ است‌، باید از مجیزگویی‌ مردم‌ دست‌ بردارند و
به‌ مردم‌ بگوییم‌ چون‌ شما اینگونه‌اید ،حاکمان‌ هم‌ آنگونه‌اند.
حاکمان‌ زائیده‌ این‌ فرهنگند جامعه‌ای‌ که‌ فرهنگش‌ این‌ باشد ناگزیر سیاستش‌هم‌ آن‌ می‌شود و اقتصادش‌ هم‌ آن‌ می‌شود. خطاست‌ که‌ روشنفکران‌ و مصلحان‌اجتماعی‌ برای پیداکردن‌ شخصیت‌ اجتماعی و‌ محبوبیت‌ اجتماعی‌ مجیز مردم‌ رابگویند و بگوییم‌ که‌ مردم‌ هیچ‌ عیب‌ و نقصی‌ ندارند؛ چرا که‌ رژیم‌ سیاسی‌،زاده‌ مردم‌ است‌ و رژیم‌ سیاسی‌ بهتر، به‌ فرهنگ‌ بهتر نیاز دارد.
 با تشکر از خانم حسینی برای ارسال این مطلب
/ 3 نظر / 8 بازدید
محسن

مطلبتون عالی بود اما فونتش بسیار ریز بود.

محسن

سلام استاد از محضرتون سوالی داشتم بعضی از احادیث معتبر مانند اینکه در یکی از احادیث از امام محمد باقر(ع) خواندم که ایشان فرموده بودند اگر کسی صبور باشد بدون حساب به بهشت میرود. سوال اول:منظور از صبر در این حدیث چیست. سوال دوم:اگر کسی طبق این حدیث صبر نماید و صبور باشد بازهم به بهشت می رود درصورتیکه گناه کرده و یا حق الناسی به گردن دارد؟

محسن

ممنون استاد بابت پاسختون