آبروی خداوند را می برم...

روزی حضرت موسی (ع)به کوه طور می رفت. در راه جوانی را دید.

جوان به حضرت موسی(ع) گفت:

ای موسی! به خدایت بگو اگر

امروز حاجت من را ندهد آبروی او را میبرم.

حضرت موسی (ع)به کوه طور رفت و با خدا مناجات کرد و به خدا گفت:

خدایا! خودت دیدی و شنیدی که آن جوان چه گفت.

خداوند فرمود: برو و به آن جوان بگو که ما حاجت او را دادیم.

حضرت موسی (ع) پیام خداوند را به جوان رساند.

حضرت موسی(ع) از جوان پرسید:

اگر خدا حاجت تو را نمیداد چطور میخواستی آبروی او را ببری؟    جوان پاسخ داد:

دست خودم را قطع میکردم و به میان مردم میرفتم و فریاد میزدم:

ای مردم! این دست در خانه خدای کریم رفت اما خالی برگشت!

منبع:هفت شهر عشق http://simorgeeshg.blogfa.com

/ 3 نظر / 5 بازدید
محسن

سلام میگن آخر دنیاست . خب سیه بخت های غربی راست میگن چونکه اونا مثل ما مهدی (عج)ندارن که بخوان منتظرش باشن تقویم مایا هارو بهونه می کنن واسه آخرالزمان. مرسی از مطلبتون عالی بود.

سپیده

استاد خیلی قشنگ بود ؛ممنون.

لیلا

زیبا بود ممنون