رسم روزگار

زمستان بود وهوا بسیار سرد.

کلاغ دیگر غذایی نداشت که به جوجه هایش بدهد.

او شروع به کندن تکه های بدن خود کرد و

آنها را به جوجه هایش داد تا از گرسنگی نمیرند. 

زمستان تمام شد وکلاغ از شدت درد مرد.

در این هنگام جوجه هایش گفتند:

خوب شد مرد. خسته شدیم از خوردن غذای تکراری!!!

با تشکر از خانم کرامت برای ارسال این مطلب
/ 1 نظر / 6 بازدید
نسیم

خیلی جالب و پرمحتوا بود مثل همیشه .خسته نباشید